المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

710

مروج الذهب ( فارسى )

عثمان به بعضى مسلمانان به تيول داده بود پس گرفت و موجودى بيت المال را بمردم تقسيم كرد و هيچكس را با ديگرى تفاوت نگذاشت ام حبيبه دختر ابو سفيان پيراهن خون آلود عثمان را بوسيله نعمان بن بشير انصارى براى برادر خود معاويه فرستاد . بيعت على در كوفه و ديگر شهرها ادامه داشت ولى مردم كوفه زودتر از بيعت او استقبال كردند كسى كه براى وى از اهل كوفه بيعت گرفت ابو موسى اشعرى بود كه از طرف عثمان حكومت كوفه داشت و مردم براى بيعت هجوم بردند . جمعى از بنى اميه كه بيعت نكرده بودند از جمله سعيد بن عاص و مروان بن حكم و وليد بن عقبة بن ابى معيط پيش على آمدند و ميانشان گفتگوى مفصل شد وليد گفت « خوددارى ما از بيعت تو براى اين نيست كه ترا لايق نميدانيم ولى ما قومى بوديم كه مردم با ما ستم كردند و بر جان خويش بيمناك بوديم و عذر ما واضح است اما من ، پدرم را دست بسته گردن زده و خودم را حد زده‌اى » سعيد بن عاص نيز سخن بسيار گفت وليد نيز با او گفت « سعيد را هم پدرش را كشته‌اى هم خود او را تحقير كرده‌اى مروان را هم بپدرش بد گفته‌اى و هم عثمان را از اينكه او را به خدمت خود داشته ملامت كرده‌اى » ابو محنف لوط بن يحيى نقل كرده كه حسان بن ثابت و كعب بن مالك و نعمان بن بشير پيش از آنكه پيراهن را ببرد با جمعى ديگر از طرفداران عثمان پيش على آمدند و كعب بن مالك گفت « اى امير مؤمنان هر كه گله مىكند بد نميكند و بهترين گناهها آنست كه عذرى آن را محو كند » و سخن بسيار گفت و بيعت كرد و همه كسانى كه ياد كرديم بيعت كردند . عمرو بن عاص مخالف عثمان بود براى آنكه عثمان با وى مخالفت كرده و حكومت مصر را به ديگرى داده بود وى در شام اقامت داشت و چون قصه عثمان و بيعت با على را بشنيد نامه بمعاويه نوشت و او را تحريك كرد كه بخونخواهى